کارلوس کی روشم آرزوست!

لیلی خرسندروال این است که در فدراسیون ها تصمیم گیرنده اصلی رئیس فدراسیون باشد و در تیم ملی سرمربی، اما در برخی از فدراسیون ها و برخی از تیم ها قدرت نه دست رئیس است و نه دست سرمربی؛ ورزشکاران هستند که حرف اول و آخر را می زنند.

کارلوس کی روشم آرزوست!

آنها خودشان را بزرگ تر از تیم و بزرگ تر از فدراسیون می بینند و حتی سرمربی و رئیس را مجبور می نمایند با خواسته های آنها هماهنگ شوند. در گذشته فوتبال از این ورزشکاران کم نداشت، لگدهایی که در اعتراض به تعویض ها به بطری های آب و ساک های ورزشی و پزشکی زده شد، کم نبوده اند. همین لگدها صندلی آنها را در تیم ها محکم تر می کرد و هوادارانشان را هم که همواره حق را به این ورزشکاران می دادند، متعصب تر. بازیکنانی هم بودند که خیلی رو بازی نمی کردند اما در پشت پرده نقش مشخص نماینده ای داشتنند؛ اینکه چه بازیکنی در تیم باشد و چه بازیکنی نباشد و یا حتی اینکه کدام مربی روی نیمکت بنشیند.

اگر امروز فوتبال کمتر از قبل نگران بازیکن سالاری است، به خاطر اتفاقاتی است که در این چند سال در این رشته افتاده. نخستین اتفاق شاید برخوردی باشد که کارلوس کی روش با مهدی رحمتی داشت. روزی که رحمتی اردوی تیم ملی در مقدماتی جام جهانی2014 را ترک کرد و گفت فعلا نمی خواهد در تیم ملی بازی کند، هیچ کس تصور نمی کرد آخرین حضور او در تیم ملی باشد.

کی روش روی حرفش ایستاد و همین موضوع یاری کرد تا بقیه حساب کار دستشان بیاید و توجیه شوند که نمی توانند روی حرف سرمربی حرف بزنند. کی روش همین کار را با هادی عقیلی هم کرد. آن روزها به نظر می رسید رحمتی و عقیلی ستاره های بدون جایگزین تیم ملی فوتبال باشند. مرد پرتغالی اما ثابت کرد که این تصور اشتباه است. تیم او بدون این 2ستاره در 3بازی سخت پیروز شد و به جام جهانی2014 رفت.

اگر پیش از کی روش فوتبال چند تک ستاره داشت که هم در تیم ملی حرف اول را می زدند و هم در تیم باشگاهی شان، حالا بیشتر بازیکنان ملی یا به واسطه دوتابعیتی بودنشان یا به خاطر لژیونر شدن، خارج از ایران بازی می نمایند. آنها در این باشگاه ها تا اندازه ای اخلاق حرفه ای را یاد گرفته اند و از این نظر رشد نموده اند. نبود آنها در لیگ ایران هم دلیل شده تا هواداران فرصت چندانی برای بزرگ کردن ستاره ها نداشته باشند. فوتبال ایران در این چندساله به حدی بازیکن داشته که اگر یکی را از دست بدهد نگران پر کردن جای خالی او نباشد. همه شرایط کنار هم دلیل شده تا کسی خودش را نفر اول فوتبال ایران نداند.

با اینکه به نظر می رسد قدرت ستاره های فوتبال کمتر از قبل شده اما در رشته های غیرفوتبالی حالا ستاره ها نقشی پررنگ تر از گذشته پیدا نموده اند؛ نفراتی که حتی روسای فدراسیون ها هم در مقابل آنها کوتاه می آیند. سعید معروف، احسان حدادی، کیانوش رستمی و تا حدودی حامد حدادی و صمد نیکخواه بهرامی و سعید عبدولی را می گردد در این جمع قرار داد.

از همان سال هایی که موفقیت والیبال آغاز شد، صحبت از این بود که معروف اختیاراتی بیش از یک بازیکن عادی دارد.

کسانی که از معروف طرفداری می نمایند می گویند او فقط وظیفه کاپیتانی اش را انجام می دهد. کاپیتان والیبال وظیفه سنگین تری نسبت به کاپیتان های رشته های دیگر دارد؛ بیشتر از بقیه با سرمربی در ارتباط است و لقب مربی دوم را دارد.

حتی در زمین نقشش مهم تر از مربی است و می تواند نظرش را اعمال کند. این کاپیتان اگر پاسور هم باشد، قدرت مضاعفی پیدا می نماید. این هواداران صحبت دیگری هم دارند؛ اینکه فدراسیون جهانی برای گسترش والیبال به فدراسیون ها تأکید نموده است که هوای ستاره هایشان را داشته باشند. آنها می گویند فدراسیون برای ده ها بازیکن هزینه می نماید ولی یک نفر آنها معروف می گردد و این حق اوست که صندلی وی ژه داشته باشد.

اما آیا معروف حق دارد به رئیس فدراسیون هم توهین کند؟ زمانی که احمد ضیایی رئیس فدراسیون بود و امیر خوش خبر را از سرپرستی تیم ملی برکنار کرد، کاپیتان تیم ملی والیبال در اینستاگرام نوشت: کسی رو گذاشتن تو رأس کار که سرعت تخریبش خوب باشه و اصلا نفهمه چیکار داره می کنه. اصلا این آدم شعور درک مسائل رو نداره. نه به دلیل اینکه زبان والیبال سخت باشه یا من خیلی پیچیده حرف زده باشم؛ نه، فقط قدرت فهمش رو نداره.

سکوت کردیم که قبل بازی های آسیایی و جام جهانی تیم ضربه نخوره ولی بعد این همه ندانم کاری، برکناری سرپرست تیم بدترین اتفاق ممکن بود. امیدوارم قبل از اینکه داستان ملانصرالدین و حیوون روی پشت بوم خونه ش تکرار بشه، وزارت محترم ورزش سریعا قانون بازنشسته ها رو اجرا کنه که این آقا فکر نکنه هر کاری دلش بخواد می تونه بکنه. به امید روزی که دیگه آدم های نالایق رو تو پست ریاست نبینیم. با وجود این جملات توهین آمیز که حتی ممکن بود پیگرد قضایی داشته باشد، فدراسیون والیبال بعد از برکناری ضیایی، نه تنها معروف را بازخواست نکرد، که سرپرست برکنارشده تیم ملی را دوباره دعوت به کار کرد!

  • هزینه لاکچری

در دوومیدانی هم احسان حدادی یکه تاز است. او تنها ورزشکاری است که برای این رشته مدال المپیکی گرفته. مدال نقره المپیک لندن این فرصت را به احسان داده که خواسته های متفاوتی از فدراسیون داشته باشد. هرچند او قبل از این مدال و به خاطر قهرمانی های آسیایی و برنز جهانی شرایط متفاوتی داشت اما بعد از المپیک صندلی خاص تری برای خودش تعریف کرد. حدادی در این چندساله با کادرفنی اختصاصی خودش کار نموده، مربی اش را خودش انتخاب نموده و محل اردوهایش را هم همینطور.

بودجه سالانه فدراسیون دوومیدانی کمتر از 4میلیارد تومان است. بیش از 3میلیارد تومان این بودجه فقط به احسان حدادی اختصاص داده می گردد. او در ماه های گذشته رابطه تیره ای با مدیران فدراسیون پیدا نموده، چون حاضر نشده اند 5میلیارد تومان بودجه درخواستی او برای آماده سازی قبل از المپیک را بپذیرند. گروهی به حدادی حق می دهند که همه شرایط و امکانات را برای تمرین کردن داشته باشد اما برخی هم از وضعیت اردوهای او شاکی هستند. آنها می پرسند اگر احسان فقط به دنبال تمرین خوب است چرا به جای آمریکا در لهستان که بهترین مرکز برای پرتابگران دیسک است، تمرین نمی نماید؟

انتقاد اصلی به احسان حدادی این است که خودش را بالاتر از فدراسیون می داند و برای حل مشکلاتش نه با رئیس فدراسیون که فقط با رئیس کمیته ملی المپیک و وزیر ورزش وارد مذاکره می گردد. او اخیرا در مصاحبه ای مدعی شده بود که بهتر از رئیس فعلی فدراسیون، این رشته را مدیریت خواهد نمود. این جملات شایعه نامزدی اش در انتخابات پیش روی فدراسیون را جدی تر می نماید.

  • عبدولی، حامد حدادی و نیکخواه بهرامی

در کشتی، سعید عبدولی بعد از باخت در المپیک لندن که هنوز هم روی عادلانه بودن یا نبودن داوری بحث زیاد است، خودش را محق می داند هر وقت که بخواهد در اردوی تیم ملی شرکت کند، اگر در انتخابی ها هم کشتی نگیرد به اردوی تیم ملی دعوت می گردد و... کیانوش رستمی هم قبل از المپیک ریودوژانیرو حساب خودش را از فدراسیون و تیم ملی جدا کرد. او به تنهایی تمرین می نماید و حتی برای تمرینات هزینه جدایی از کمیته ملی المپیک می گیرد. حامد و صمد فوق ستاره های بسکتبال ایران هستند. هرچند آنها به اندازه سعید معروف و احسان حدادی قدرت ندارند ولی در مقاطعی علیه مربیان تیم ملی و فدراسیون موضع گرفته اند.

آخرین مورد در رونمایی از اسپانسر و لباس تیم ملی رخ داد که نه حامد حدادی در عکس های دسته جمعی این مراسم بود و نه صمد نیکخواه بهرامی. آنها به بهانه اینکه کار دارند، قبل از عکس دریافت به رختکن رفته بودند. در جنجال هایی که چند ماه اخیر در بسکتبال به راه افتاده و رد پای صمد و حامد هم در آنها دیده شده، جامعه بسکتبال بیشتر خود فدراسیون را مقصر می داند. بسکتبالی ها معتقدند که در دوره محمود مشحون هر چقدر هم که او در دیگر زمینه ها ضعف داشت، اجازه نمی داد هیچ کس خارجی از محدوده وظایفش اظهارنظری داشته باشد.

  • رؤسای ضعیف

در همه موارد می گردد به رؤسای فدراسیون ها ایراد وارد کرد. منتقدان می گویند اگر این رؤسا مدیریت می دانستند و بلد بودند چطور با ورزشکار برخورد نمایند، ورزشکاران هم حد و حدودشان را می دانستند. در داستان سعید معروف خیلی ها خود مربیان و محمدرضا داورزنی را مقصر می دانند. آنها معتقدند در دوره ای که ولاسکو سرمربی تیم ملی بود، معروف در کار او دخالت نمی کرد اما زمانی که کواچ سرمربی بود معروف همه کاره شد و حتی حالا که کولاکوویچ سرمربی است، قدرت دست اوست.

با کم و زیاد شدن اقتدار مربیان بوده که معروف هم صندلی بهتری برای خودش تعریف نموده است. در این میان نباید نقش داورزنی، رئیس سابق فدراسیون والیبال و معاون فعلی وزیر ورزش را هم نادیده گرفت. گفته می گردد دوستی معروف با پسر داورزنی در این حمایت بی تأثیر نبوده است.

  • قدرتی که اینستاگرام می دهد

رسانه های جدید هم در قدرت دریافت ستاره ها بی تأثیر نبوده اند. در سال هایی که رضازاده به وضعیت حقوقش و غذای رستوران اعتراض می کرد و حمایت می شد، همه می دانستند که وزنه برداری ایران ستاره ای غیر از او ندارد اما کیانوش رستمی با چه اطمینانی سرکشی می نماید؟ به نظر می رسد مخاطبانی که کیانوش رستمی، احسان حدادی، سعید معروف و بقیه در فضای مجازی و به خصوص در اینستاگرام دارند و حمایتی که آنها می نمایند، در نحوه برخورد آنها بی تأثیر نیست. وقتی معروف به رئیس فدراسیون می تازد و نزدیک به 2میلیون نفر از او حمایت می نمایند، فدراسیون چطور می تواند برای او جلسه کمیته انضباطی تشکیل بدهد؟

به نظر می رسد رؤسای فدراسیون ها و حتی مسئولان کمیته ملی المپیک و وزارت ورزش نگران واکنش های افکار عمومی هستند. اگر سال آینده احسان حدادی نتواند در المپیک مدال بگیرد و مدعی گردد که فدراسیون به درخواست 5 میلیاردی اش توجه نکرد و به خاطر همین نتوانسته خوب آماده گردد، حتما افکار عمومی از او حمایت می نماید و کسی شاید از احسان نپرسد که پرتابگران بزرگ جهان چقدر برای فدراسیونشان هزینه دارند؟ همه بودجه یک سال یک فدراسیون را برای یک ورزشکارشان می گذارند؟ یا اگر سعید معروف یک روز کنار گذاشته گردد، حتما هستند کسانی که پشت او بایستند و فدراسیون را مجبور نمایند تصمیمشان را عوض نمایند. همه می دانند که فعلا والیبال ایران پاسوری بهتر از سعید ندارد و تا سال ها مجبور است به شرایطی که سعید می خواهد تن بدهد و حتی رئیس فدراسیون عوض کند.

منبع: همشهری آنلاین
انتشار: بروزرسانی: 15 مهر 1398 شناسه مطلب: 314

به "کارلوس کی روشم آرزوست!" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "کارلوس کی روشم آرزوست!"

نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید